آنگاه که هوا تاریک بود
مرا دزدیدند،
سحرگاه
چشم باز کردم
به جهانی که در آن کار کرکس
مرده شوری بود
و گاو
سلطنت جنگل ها،
من بیدارم!
- هشت افقی -
نگاه من
از امید گذشت
و از ناامیدی گذشت
به سرزمینی رسید
که خور شید در آن
ریشه ی امید
و ناامیدی را
سوزانیده است
- بیژن جلالی -
پی.اس. دلم می خواهد بروم بمیرم با این وضع زندگی کردنم L
تابستان می خواهم،
تابستان،
آسمان صاف،
ساحل،
چای،
خانواده،
موج،
باد،
کودکی که آب بازی می کند،
قایقی که پرخاش می کند به موج ها،
خرچنگی که مستقیمش کج است،
- قند بدهید لطفا، چایم سرد شد.
بادبادک آنها به هوا نمی رود،
بوی بلال می آید،
و بوی زندگی
...
دمپایی کودک را آب برد.
هشت فاکتوریل،
یعنی حاصل هشت در هفت در شش در پنج در چها در سه در دو در یک
که به عبارتی می شود چهل هزار و سیصد و بیست.
!!!‘!!!‘!!
- سلام آقا می شه کمی شانس به من بدید؟
- نه حاج خانوم، تموم کردیم
- آقا برای نوه م می خوام
- نه مادر تموم کردیم
- مادر فلانا...
به شدت از زن بودنم ناراحتم و خسته
به چند دلیل که از گفتنشان خودداری می کنم.
در همین راستا یک فصل از کوانتم را که استاد درس نداده بود خواندم و یک روزم را به فنا دادم...(اصولا چون این ترم نه سر کلاس رفتم نه می دانستم چه خبر است هیچ یک از فصل ها برایم آشنا نبود و همه را به یک چشم نگاه کردم)
پی.اس.
گه گیجه گرفته ام.
افسرده ام.
حوصله ندارم.
وارنینگ : دینجر! های ولتج.
چوب کرده ما را این بی پدر...
امیدوارم حیوانی چهارپا آرامگاهت را مورد عنایت قرار دهد
آمین.
در لغت نامه ی دانشکده ی علوم جلوی کلمه ی فرجه نوشته شده :
یک - مدتی قبل از شروع امتحانات ترم که اساتید می توانند کلاس هایی که دودر کرده اند را با کلاس اضافه جبران کنند.
دو - برای دانشجویان فیزیک بی معنی ست.
جلسه ی آخر تاریخ علم
"شنبه ی دیگر هم بیایید" گفت استاد
دانشجویان همچون گله ای کفتار به او هجوم آوردند
"تا سوالات این کوئیز را برایتان حل کنم" استاد با صدایی ضعیف ادامه داد
گله عقب کشیدند، همه به صورت مسمم مرد نگاه می کردند...همهمه هنوز در کلاس می پیچید
"خدا پدرتو بیامرزه، حالا نمی خواد بابا استاد" گفت یکی
"آره بابا حوصله داریا استاد، امتحان داریم فرداش" دیگری در تایید اولی
استاد آخرین تلاش هایش را می کرد :
"چه بسا سوالات پایان ترم هم از همین ها باشد"
"آهـــان" گفت اولی
"باشه" گفت دومی
تمام
پی.اس. تعبیر کردن گفته ی مجانین حرام است. قسمت اول مطلب با قسمت دوم هیچ رابطه ی منطقی یا غیر منطقی ندارد.
سفید
ساکت
تمام دنیای من شده:
"سالها هست که در گوش من آرام
آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم "
هشت افقی ساعت دو و پنجاه دقیقه ی بعد از ظهر امروز بیست و یک سال از عمرش را پشت سر گذاشت.
دلم می خواست بخوابم، بخوابم مثل سگی که با کهفیان خوابید...
خوابید و از آدم بهتر بود!
دل و دماغ نوشتن ندارم، ترجیح می دهم در اتاقم بنشینم و سراغ شاعر مورد علاقه ام بروم، او از غم بگوید و از غم بیشتر، من غمگین تر شوم و غمگین تر.
سکوت عجیبی وجودم را گرفته، حتی حرف های سازم هم سکوت را دیکته می کنند. من می نوازم اما او هیچ نمی گوید، این آدم چوبی هم مثل من به دیوار خیره شده.
برای مدتی نخواهم آمد! باید خلوت کنم...باید تنها باشم.
بال و پر ریخته مرغم به قفس
تا گشایم پر و بال
پر پروازم نیست
تا بگویم که در این تنگ قفس
چه به مرغان چمن می گذرد
رخصت آوازم نیست
- حمید مصدق-