تبليغاتX
هشت افقی
هشت افقی
جمعه هفدهم اسفند 1386
نفر سوم

 

گاهی اوقات فقط لازم داریم یک نفر با ما موافق باشد. بدون اینکه برایمان فلسفه ببافد و از کارهایمان ایراد بگیرد فقط بگوید "راست می گویی"

گاهی اوقات این یک جمله آدم را از رسیدن به مرز جنون نجات می دهد. گاهی هم دیگران لازم دارند این جمله را بشنوند. J 

 

پی.اس. برایم دعا کنید و برای کسانی که دستشان از دنیا کوتاه است.

 

+ نوشته شده در 11 قبل از ظهر توسط هشت افقی.
چهارشنبه هشتم اسفند 1386
سی تی ای

 

  نمی دانم چرا حرفی ندارم که بزنم. احساس خاصی ندارم، نه غمگینم نه خوشحالم نه حتی معمولی.

فکر کنم مشکل از قلبم است که دیگر نمی تپد. در این چند سال آنقدر از او کار کشیدم که بیچاره سوراخ شد. در حال حاضر تنها چیزی که فکرم را مشغول کرده یک کیف پول ژاپنی یا چینی یا حتی کره ای است که از این بندهای پرده به آن دوخته اند! کاش می شد من هم از آن کیف ها داشتم و هر وقت زورم به آدم ها نمی رسید از جیب پشتی ام درش می آوردم و می گرفتم جلوی همه :

"این علامت حاکم بزرگ هشت افقی کومان است، تعظیم کنید"

دیگر مجبور نبودم قیافه ی آن استاد الدنگ را تحمل کنم، با صدای پیوسته و مسخره اش که شبها خواب من را گرفته.

بی مزه ام می دانم.

 

پی.اس. به قول یک نفر این چه وضعی ست؟ اسکارها را دادند و من هنوز یک فیلم هم ندیده ام. L  

 

+ نوشته شده در 9 قبل از ظهر توسط هشت افقی.