عزائیل را بگو،
وقتی می خوابم
موهایم را نوازش بکند.
می خواهم امشب
"راحت" باشم............
پی.اس. دل که سکوت کند، دیگر نمی توان به این راحتی به حرفش آورد :| اصلا خسته ام از این حرفها. باید ساکت تر باشم....
"یک روز عاقبت،
عاشقت خواهم شد"
با حنایی پای دیوارت نوشت...
روی دلت اما
حرف هشت رنگ نداشت.
پی.اس. تولد وبلاگت[کلیک کنید] مبارک :) می خواستم عکس بذارم ولی نمیشه !هه هه
اس.اس. این آدم را به اندازه ی تمام روزهایی که با هم دعوا کردیم، نه! بیشتر، به اندازه ی تمام روزهایی که با هم خوب بودیم، نه، آهان... به اندازه ی آدامس بادکنکی :D؟ نه...
... به اندازه ی بچگی همه ی بچه ها دوست دارم.
حقیقت را پشت کلمات یک ناشناس پنهان نکن،
تمام حرف من فقط این است
که یا تو،
یا مربای به !
پی.اس. معنی این پست را احتمالا تنها خودم می فهمم و خدا.
نوشتن را از این به بعد جایگزین تو می کنم، آخر ریه هایم دیگر تحملت را ندارند، درد می کنند.
و تازه، مرد پشت بلندگو می گفت خدا بزرگتر است،
چهار بار!... پس حتما از تو هم بزرگتر است که جز بوی بد و کمی منگی حرفی نداری.
حالا لبخند بزن به دهانت،
هشت ِ هشت ِ هشتاد و هشت است...
تولد مادر،
مادر که خب، حتما دوستم دارد دیگر.
مست خواب بودی که رویای ابریشمی ات را لمس کردم.
پی.اس. یک توضیح کوچک در مورد پست های این یکی دو ماه اخیر در ادامه ی مطلب گذاشته ام...
دیدی آسمان همه جا یکرنگ نبود؟
سیب همه جا شیرین نبود؟
گل سرخ مهربان نماند با دست همه...
دیدی؟
دنیا به کام نماند،
تو نماندی!
دیدم...
دستهایی که رفتند،
چشمهایی که بسته شدند،
قلبی که سکوت کرد،
تا ابد.
این سنگ لعنتی را بردار،
می دانم می شنوی!
. امروز، چهارشنبه ششم آبان است و این هیچ معنایی ندارد. مثل هر روز دیگر ِ این چند میلیون سال گذشته خورشید هنوز سوخت هیدروژن دارد و ما به دورش می چرخیم و باز هم هیچ معنایی نمی دهد.
تو که از بودن خسته ای، های... حلقه از پای درآور و به گوش من انداز.
از نگاه حسادت به حافظ: کاش شعر گفتن بلد بودم...
از نگاه حسادت به شجریان: کاش خواندن بلد بودم...
از نگاه یک بی هنر: شما هم گوش بدهید: کلیک کنید : شعر از دقیقه ی دوم شروع می شود اگر ساز نمی فهمید!
پیش درآمد : کلیک کنید
پیش نوشت اول: این نوشته ادامه ی یکی از نوشته های قبلی ست که ناکامل پست کرده بودم و
پیش نوشت دوم: مخاطبش، در قید حیات نمی باشند...
-
آی، قلبم!
قلب مرمری ام...
که بهانه می کند تو را،
حالا که بلندترین التماس ها هم به گوش ات نمی رسند،
بهانه می کند تو را...هر روز
هر لحظه
همیشه.
تو را که برنمی گردی،
نیستی،
نخواهی بود!
کاش واژه ای بود که تسکین می داد،
تا ساکت شود
دلم
که درد می کند تو را،
وقتی
در بهترین خاطره هم نگاهت را پیدا نمی کند.
تمام سازش شده :
"ندارم ات،
تو
...نیستی دیگر! "
رفتی.
"شازده کوچولو" ی من
دلم را جا گذاشته ام در کوله بارت،
برق نگاهم را در چشمانت،
معنای محبت را در دستانت...
آخ، گلوی پر از بغض نبودنت
دیده ی پر از انتظار برگشتنت
دل نامید از معجزه...
آخ
که مرا دیوانه کرده،
فکر مسیحا
آخ
فکر مسیحا...
باورم نمی شود!
تو را باختم
به روزگار.
دیشب با کسی صحبت می کردم که به خدا اعتقاد ندارد. هنوز برای من عجیب است که زندگی و رحیه اش اینقدر سالم و طبیعی است. برای من حتی تصور عدم وجود یک خالق سخت است، نه تنها به عنوان یک مسلمان بلکه به عنوان یک فیزیکدان. به قول استاد "م.ه.ص" اثبات عدم وجود خدا به همان اندازه سخت است که اثبات وجودش.
دلم برای مکه، حسش، فکرش تنگ شده...
بی فایده ست.
بی فایده ست.
بی فایده ست.
بی فایده ست.
بی فایده ست.
بی فایده ست.
بی فایده ست.
بی
فایده
است.
بیفای
ادست.
بی فایده ست.
بی فایده ست.
بی فایده ست.
بی فایده ست.
بی فایده ست.
بی فایده ست.
بـــــــی فایده ســـــــت..............
نمی بینی؟
بی فایده ست، دست از سر خودت بردار.
ساعت دقیقا هشت شب پدربزرگم زنگ می زند، "روز دختر مبارک..." !!!(من خبر نداشتم روز دختر بود) این یعنی من از خیلی از شما خوش شانس تر هستم که کسی به فکرم بوده.
دیگر اینکه دیروز فهمیدم علاوه بر هزار چیز مزخرف و بی معنی که در موردم می گوید (مخاطب غایب) و هزار بار زور آزمایی با غرور و روحیه ام، حالا برای از سر باز کردن یا هرچیزی که می خواهد اسمش باشد، پیشنهادهای صد من یک غاز می دهد که من قبول نکنم و ایشان هم وجدانشان راحت بشود که حق را در حقم "چیز"یده اند! حیف نیست زرنگی را برای من کردن؟ آخ ببخشید، خرج! خرج کردن...
خلاصه خیلی خوب است همه چیز. مثل بوی لاشه ی خریتم که هرچی سیفون را می کشم پایین نمی رود از دهان چاه. یا خریت جدیدم که عقده ققنوس داشت و از لاشه ی قبلی متولد شد. حتی این بی خوابی که گرفته ام، این هم خوب است.
می ماند، خیلی چیزها می ماند. این نیمه، پر کردنش کار هشت نیست، حتی نه یا ده...
دو ماه که کلاس سازت را نتوانی بروی، متوجه می شوی که در این دنیا تنها چیزی که مفت به ات می دهند حرف است، تنها چیزی هم که مفت اجازه ی استفاده اش را داری حرف است و این یکی از جمیع اش بهتر است. پس من حرف شما را جدی نمی گیرم که از سر فقر می زنید، شما هم مال من را که حتما از شکم سیریست!(!!)
چقدر بد است که تنها باشی، و در تنهایی برای خودت دوست پیدا کنی، معتاد دوستت بشوی و انگیزه ی ترکش را نداشته باشی. چقدر بد است که بدانی همه جای دنیا آدمها مثل تو از بودن و شدن و نرسیدن و این رکود مسخره دیگر خسته نمی شوند، مرده اند. و حتما بد است که دستهایم بوی دستهای یک مرد را می دهند وقتی که روزی باید مادر بشوم، مثل مادرم.
با این حال...
می توانی به گور ببری آرزوی شکستن من را
هرچه باشد، تو بیست و سه سال و ده ماه چرخیدی و چرخاندی و زور زدی، اما هنوز آب از آب ام تکان نخورده.
*اگر از جملات منظور زشتی برداشت می کنید مشکل از شماست خواهر یا برادر بی ادبم :D
مثل مردانگی در تو،
چیزی در وجودم مرده است...
حرف نزن،
که حرفهایت سرد شده،
مثل حسم
به حست.
: خاموشم و انگار طوفان را به اسارت کشیده باشم، چیزی درونم منتظر آزادیست.
آدم ها نقاب از صورت برداشتند و بلاخره خود را نشان دادند.
پ.ن. یا ایها المخاطب که اینجا را نمی خوانی، کاش می دانستی - وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلاَّ لَعِبٌ وَلَهْوٌ*
*بخشی از آیه ۳۲ سوره انعام : و زندگی دنیا چیزی جز بازیچه و سرگرمی نیست.
در اینجا بود که بدنیا آمدی،
در اینجا بود که
که
که؟
در اینجاست
این جاست
این
جا...
...*سسسسسس
ساکت باشد،
"باشد"، چون شکلش را
دوو
دوو
دوست داش()...!
و به روی خودم نمی آوری که،
"دلم برایت تنگ شده بود
بی *ی ی ی
مع
مع
مع...
...رفت"
لحن ات هم که مثل بزغاله شده!
لُ
لُ
لُ کنتم یعنی بد،
بد
بد
بدان...
هوس کرده ام ات!
*گَ گَ گَ
گند بزنند
کرده ام،
ات.
و نمی دانی چقدر دلم می خواهد هوا
*ا
ا
ار بزنم
صدای هزار هوار ِ در گلویم گندی ده
ده
ده...
*ر