مُسکن نداریم
و من از دیشب کمردرد دارم. خوب نخوابیدم، نمی توانم بنشینم، نمی توانم بایستم، نمی توانم راه بروم، نمی توانم هیچ غلطی بکنم.
مُسکن نداریم
و من درد دارم.
زن بودن مزایای زیادی دارد،
یکی از آنها سالها درد کشیدن که شاید بتوان مادر شد.
مادر شدن مزایای خیلی بیشتری دارد،
طی نه ماه جسما شکسته و پیر می شوی، تا مدت ها کمر دردهای زایمان داری، وزن اضافه می کنی، به خاطر اضافه وزن سالها حرف مفت می شنوی، بچه ات تا ده سالگی سرت را می خورد و از آن به بعد هم از تو متنفر می شود.
مُسکن نداریم
و من درد دارم. نه می توانم بنشینم، نه می توانم بایستم، نه می توانم راه بروم، نه می توانم هیچ غلط دیگری بکنم.
پدرم زنگ زد و یادآوری کرد که باید بیمه ی ماشین را امروز تمدید کنم، مادرم می گوید " من باید بروم سر کار، خودت برو، با ماشین می روی ... درد دارم یعنی چه؟ اصلا سر راهت مُسکن هم بخر. "
(!!)
دیگر نمی خواهم زن باشم.
دیگر نمی خواهم هیچ چیز باشم.
مزایای دیگرش را حال برای نوشتن ندارم. خودتان هرچه دوست دارید فکر کنید، خوب یا بد فرقی به حال بد من نمی کند.
پی.اس. نظرخواهی بسته است و تمام. حالم خوب نیست و نظر کسی در مورد این مطلب برای من مهم نیست.